شعر زیبای عقاب تقدیم به همه همنوردان عزیزم ...

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر
گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ناچار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره
کار
گشت بر باد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به
دشت
ناگه از وحشت
پر ولوله گشت
و ان شبان بیم زده، دل
نگران
شد پی بره نوزاد دوان
کبک در دامن خاری آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و
نگه کرد و
رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره مرگ نه کاریست
حقیر
زنده را دل نشود از
جان سیر
صید هر روزه به چنگ آمد
زود
مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت در آن دامن
دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگها از کف طفلان
خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سالها زیسته
افزون
زشمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید
عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر
بگشایی
بکنم آنچه تو میفرمیای
گفت: ما بنده درگاه
توایم
تا که هستیم هوا خواه توایم
بنده آماده بود فرمان چیست؟
جان به راه تو سپارم، جان چیست؟
دل چو در خدمت تو شاد
کنم
ننگم آید که
زجان یاد کنم
این همه گفت ولی در دل
خویش
گفتگویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه کنون
از نیازست چنین زار و زبون
لیک ناگه چو
غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را بایدت از دست نداد
در دل خویش چو این رای
گزید
پر زد و دور ترک
جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
که مرا عمر حبابیست بر آب
راست است این که مرا تیز
پرست
لیک پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به
شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
ارچه از عمر دل سیری
نیست
مرگ میآید و تدبیری نیست
من و این شهپر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟
تو بدین قامت و بال
ناساز
به چه فن یافتهای
عمر دراز؟
پدرم از پدر خویش
شنید
که یکی زاغ سیه روی پلید
با دو صد حیله به هنگام شکار
صد ره از چنگش کردست فرار
پدرم نیز به تو دست
نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم باز
پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت با من فرمود
کاین همان زاغ
پلیدست که بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است
چیست سرمایه این عمر دراز؟
رازی اینجاست تو بگشا این راز
زاغ گفت : گر تو درین
تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر که
پذیرد کم و
کاست
دیگران را چه گنه کاین ز شماست
زآسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود؟
پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بد
و دانش و پند
بارها گفت که بر چرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز زبر خاک وزند
تن و جان
را نرسانند گزند
هر چه از خاک شوی
بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا به جایی که بر اوج افلاک
آیت مرگ
شود پیک هلاک
ما از آن سال بسی یافتهایم
کز بلندی رخ بر تافتهایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش از آن گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار
بهین درمانست
چاره رنج تو زان آسانست
خیز و زین بیش ره چرخ مپوی
طعمه خویش بر افلاک مجوی
آسمان جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و
لب جوست
من که بس نکته نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
آشیان در پس باغی دارم
وندر آن باغ سراغی دارم
خوان گسترده الوانی
هست
خوردنیهای فراوانی هست
آنچه زان زاغ و را داد
سرا
گند زاری بود
اندر پس باغ
بوی بد رفته از آن تا ره دور
معدن پشّه، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه
رسیدند از راه
زاغ بر سفره خود کرد نگاه
گفت :خوانی که چنین الوانست
لایق حضرت این مهمانست
میکنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش
نیم
گفت و بنشست و بخورد از آن
گند
تا بیاموزد از و مهمان پند
عمر در اوج فلک برده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به
زیر پر
خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
سینه کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند؟
بوی گندش دل و جان تافته
بود
حال بیماری دق یافته بود
گیج شد، بست دمی
دیده
خویش
دلش از نفرت و بیزاری ریش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فرّ و آزادی و فتح و
ظفرست
نفس خرّم باد
سحرست
دیده بگشود و به هر سو
نگریست
دید گردش اثری زینها نیست
آنچه بود از همه سو خواری
بود
وحشت و نفرت و بیزاری بود
بال بر هم زد و
برجست از جا
گفت : کای یار ببخشای مرا
سالها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو عمر دراز
من نیم در خور این
مهمانی
گند و مردار ترا
ارزانی
گر بر اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد
شهپر شاه هوا اوج
گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
رفت و بالا
شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد
لحظهای چند بر این لوح کبود
نقطهای بود و سپس هیچ نبود
بر فراز باشید
کوه جوپار : در جنوب شهر جوپار از شهرستان کرمان و در ۴۳ کیلومتری جنوب شرقی کرمان قرار دارد.این کوه زیبا دارای گیاهان دارویی فراوانی مانند آلاله؛ آویشن؛ مرزن جوش و... از همه مهمتر زیره سیاه. می باشد .ارتفاع این کوه ۴۱۳۵ متراز سطح دریا میباشد و دارای ستیغها و دیوارههای زیبایی است و دست یابی به قله این کوه زیبا نیازمند کار فنی است . و نیز چشم اندازهای دیدنی و یخچالها بر زیبایی این کوه افزوده است .
گزارش برنامه : درطی یک برنامه سه روزه همراه با گروه کوهنوردی دنای اصفهان به سرپرستی استاد امجد سموآتی و مشترک با همنوردان عزیزکرمان و تبریز موفق شدیم به قله 4135 متری و کاملا فنی جوپار کرمان را صعود کرده ودر کنار دوستان پیشکسوت کوهنوردی ایران صعودی خاطره انگیزی را تجربه کنیم . جا دارد از همنورد خوب و عزیزم آقای احمد رنکاور نهایت تشکر و قدر دانی را داشته باشم که امکانات رفاهی این برنامه را تدارک کرده بودند و درخانه از کل همنوردان پذیرایی نمودند .در این برنامه به یاد ماندنی جای همه همنوردان خالی بود .
گزارش کامل برنامه در سایت گروه کوهنوردی دنای اصفهان :http://www.denaesfahan.blogfa.com/
عکسها از محمد امیری (دور نمایی از قله سه شاخ بزرگ )

برای مشاهده بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب ...
مراسم میش بران در ایل عشایر نشین بختیاری : وقتی که ایل کوچنده به ییلاق میرسد برهها تقریبأ سهماهه شدهاند و آماده برای پشم چینی هستند . یکی از اقلام درآمد کوچنده ها فروش پشم گوسفندان و موی بزها است. هررأس میش نر حداکثر درطول یک سال چهار کیلوگرم پشم میدهد و هر رأس میش ماده در حدود دو کیلوگرم، و هر رأس بز در حدود نیم کیلو است. پشم گوسفندان و موی بزها را در فصل بهار میچینند و وسیله آن قیچی آهنینی است به نام چره . پشم گوسفندان را هرسال میچینند ولی موی بز را تا لازم نباشد نمیچینند بخصوص موی بز ماده را. مهمترین استفادهای که از موی بافتن سیاهچادر است ( که مسکن آنهاست) و ریسمانهایی که درامر باربندی و دیگر امور از آن استفاده میکنند. پشم چینی برای دامداران بختیاری تقریبأ مجانی تمام میشود، و یکی از کارهائی که درایل بکمک دیگران بدون دریافت مزد انجام میشود همان پشمچینی است. درموقع پشمچینی عدهای که دراین کار تقریبأ استاد هستند در موقع مقرر دعوت میشوند و به یاری یکدیگر و چوپان گله، پشمها را میچینند و پشم هرمیشی را درون گونی ریخته که مشخص باشد و درآخر میشمارند. کسانیکه برای این کار دعوت میشوند فقط غذای آن روز را مهمان دامدار هستند . و این کار به نوبت برای همه عشایر صورت میگیرد .
گزارش برنامه : توسط دوست عزیزم آ حسین علی مختاری کوچنده که در سال جاری همراهشان از لالی تا فریدون شهر آمده بودیم به مراسم میش بران ایل بختیاری که در منطقه ییلاق انجام میشد دعوت شدیم که در این مراسم همت و همکاری مردان ایل قابل تحسین بود. در طی یک روز کار طاقت فرسا به همت همه مردان کوچ نشین در یک منطقه موفق شدند که پشم گوسفندان را بچینند. این مراسم به نوبت برای همه اهالی میباشد و تا اتمام تمام گوسفندان همه اهالی هر روز نوبت یک نفر دیگر است که به وی در امر چیدن گوسفندان کمک کنند . که به آن همیاری میش بران میگویند .جای همه همنوردان در این مراسم جذاب خالی بود .
عکسها از محمد امیری (گوسفندان در نوبت پشم چینی)

برای مشاهده بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب ...
عنوان برنامه : صعود به قله جوپار کرمان همراه با گروه کوهنوردی دنای اصفهان
مدت برنامه : سه و نیم روز از شب سه شنبه 93/3/13 الی جمعه 93/3/16
نمایی از کوه جوپار (تصویر کپی)

بر فراز باشید
گزارش برنامه : در طی یک روز خوب بهاری و در هوایی معتدل موفق شدیم به قله کلار در منطقه بروجن صعود کنیم. دیدن گلهای بهاری و گاهی سرخوردن بروی بازمانده های برف و آشامیدن آب چشمه سار و نشستن کنار دریاچه زیر قله و دیدن رقص باد بروی آب دریاچه این کوه زیبا و جذاب برنامه ای مفرح را به همراه داشت .
گزارش کامل برنامه در سایت گروه کوهنوردی دنای اصفهان :
http://www.denaesfahan.blogfa.com/
عکسها از محمد امیری : دور نمایی از کوه کلار

برای مشاهده بقیه عکسها ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب ...